مسجدمهدی ناجی اباد



روزي يکي از دوستان بهلول گفت: اي بهلول! من اگر انگور بخورم، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد:

 اگر بعد از خوردن انگور در زير آفتاب دراز بکشم، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد: پس چگونه است که

اگر انگور را در خمره اي بگذاريم و آن را زير نور آفتاب قرار دهيم و بعد از مدتي آن را بنوشيم حرام مي شود؟


 بهلول گفت: نگاه کن! من مقداري آب به صورت تو مي پاشم. آيا دردت مي آيد؟ گفت: نه! بهلول گفت: حال مقداري

خاک نرم بر گونه ات مي پاشم. آيا دردت مي آيد؟ گفت: نه! سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله اي

گلي ساخت و آن را محکم بر پيشاني مرد زد! مرد فريادي کشيد و گفت:

سرم شکست! بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاري نکردم! اين گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نبايد

احساس درد کني، اما من سرت را شکستم تا تو ديگر جرات نکني احکام خدا را بشکني!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۱ساعت ۱ ب.ظ توسط علی|


آخرين مطالب
» یا مهدی
» تابستانه..-
» سلام بر مهدی
»  پـوشيده نمى‌ماند
» یا ابا صالح المهدی
» بچه های مسجد المهدی
» 
» 
» زیارت  نیابتی
» برای زیاد شدن روزی چه کارهایی انجام دهیم؟
Design By : Pars Skin