معجزات اباالفضل .یا ابا الغوث ادرکنی
عنوان و نام پديدآور : كرامات العباسيه عليهالسلام معجزات ابالفضل العباس عليهالسلام بعد از شهادت .. علي ميرخلفزاده
مشخصات نشر : قم: محمد و آل محمد(ص)، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهري : ۲۴۰ص.
شابك : 9649452427 ۲۵۰۰۰ريال
وضعيت فهرست نويسي : در انتظار فهرستنويسي
يادداشت : چاپ ششم
شماره كتابشناسي ملي : ۱۰۳۳۱۱۷
الحمدلله رب العالمين و العاقبه لاهل التقوي و اليقين ، الصلوه والسلام علي اشرف الانبياء و المرسلين حبيب اله العالمين ابي القاسم محمد، صلي الله عليه و آله المعصومين ، الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا، سيما، ناموس الدهر و ولي الامر روحي و ارواح العالمين له الفدا.
اي اميري كه علمدار شه كرب و بلايي
اسد بيشه صولت ،پسر شير خدايي
به نسب پور دلير علي آن شاه عدو كش
به لقب ماه بني هاشم و شمع شهدايي
يك جهان صولت و پنهان شده در بيشه تمكين
يك فلك قدرت و تسليم به تقدير قضايي
من چه خوانم به مديح تو كه خود اصل مديحي
من چه گويم به ثناي تو كه خود عين ثنايي
بي حسين آب ننوشيدي و بيرون شدي از شط
تويم فضل و محيط ادب و بحر حيايي
در اينجا چون دلم گرفته است و دوست دارم با آن حضرت مناجات و راز و نياز كنم ، اكتفا مي كنم به زيارت آن بزرگوار كه آقا امام صادق (ع ) فرمود:
سلام خدا و سلام فرشته هاي مقرب خدا و تمام انبياء و رسول پروردگار و بندگان صالح و شايسته حق و تمام شهداي راه خدا و راستگويان با ايمان كامل و نفسهاي پاك و پاكيزه و نيكو سيرت از صبح و شب همه بر تو باد، اي فرزند اميرالمو منين (ع ).
گواهي ميدهم ، كه حضرتت مقام تسليم و تصديق و وفاداري و خير خواهي را نسبت به آقا حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) كه فرزند پيغمبر (ص ) و سبط برگزيده او، و رهبر داناي خلق ، و وصي پيغمبر (ص ) و رساننده حكم خدا (و اركان و حقايق احكام دين ) به مردم ، آن امام مظلوم ، و جفا كشيده از ظالمان را، به حد كمال رسانيدي .
پس خدا از طرف پيغمبر (ص ) و اميرالمو منين و امام حسن و امام حسين صلوات الله عليهم ، بهترين و بالاترين جزا و پاداش و صله و مژدگاني را بتو عطا فرمايد. و بواسطه آن صبر و تحملي كه در آن مصايب و سختيهايي كه در ياري برادرت كشيدي دار سعادت آخرت و نيكو براي تو باد.
خدا لعنت كند آن كسانيرا كه حق ترا گرامي نداشتند و از روي جهل و نفهمي هتك حرمت كردند.
خدا لعنت كند آن كسانيرا كه بين شما و آب قرار گرفتند و نگذاشتند شما آب را به تشنگان حرم حسين برساني .
گواهي ميدهم ، كه شما مظلوم كشته شدي و آنچه را كه خداوند متعال وعده (به شهيدان راه حق ) داده محققا بتو عطا مي فرمايد.
اي فرزند اميرالمو منين من بزيارت شما آمده ام ، و بر شما وارد شده ام و قلبم تسليم امر شماست و تابع فرمان شما هستم و از پيروان شمايم و براي شما مهيا شده ام تا آن وقتيكه فرمان و حكم خدا بظهور سلطنت شما فرا رسد كه او بهترين حكم كنندگان است ، پس من با تمام قوا با شما هستم ، نه با دشمنان شما.
من بشما (خاندان رسالت و امامت ايمان دارم و ببازگشت شما نيز) ايمان دارم ، و از دين و آيين دشمنان و قاتلان شما بيزارم ، خدا بكشد امتي را كه با دست و زبان شما را كشتند و بشما ظلم كردند.
سلام بر تو اي بنده شايسته حق و اي مطيع امر خدا و حضرت رسول (ص ) و حضرت اميرالمو منين (ع ) و حضرت امام حسن (ع ) و امام حسين (ع ).
سلام و رحمت و بركات خدا و مغفرت و رضا و خشنودي خدا بر روح و بر جسم شما باد.
گواهي ميدهم و خدا را شاهد مي گيرم كه تو از دنيا با مقام رفيع شهادت رحلت كردي .
مثل شهداي بدر و ديگر جهاد كنندگان در راه خدا كه همه خير خواه دين خدا بودند و بر عليه دشمنان خدا جهاد كامل كردند و با دوستان خدا و دفاع كنندگان از محبان خدا منتهاي نصرت و ياري را كردند.
خدا بشما بهترين و بيشترين و كاملترين پاداش را عنايت فرمايد كه تا بحال با آن كسانيكه بعهدش وفا كرده اند و دعوتش را اجابت فرموده اند و از ولي امر حق و خلفاي الهي اطاعت نموده اند عطا فرمايد.
گواهي ميدهم كه تو اي اباالفضل نهايت كوشش را در نصحيت (امت ظالم ) كردي ، و كمال جد و اهتمام را در راه دين خدا (و ياري آقا امام حسين (ع ) ادا نمودي . تا آنكه خدا شما را به مقام رفيع شهدا مبعوث فرمود، و روح پاكت را با ارواح پاك سعادتمندان عالم محشور و از بهترين منازل بهشت و نيكوترين غرفه بهشتي عطا فرمايد و نام شريفت را در عالم بلند گرداند و با پيغمبران و صادقان در ايمان و شهيدان و صالحان كه اينها بهترين رفيقانند محشور فرمايد.
گواهي ميدهم كه شما هيچ سستي و كوتاهي در احيا دين نكردي و در كار خودت كه عمري در راه رضاي حق بوده صرف نمودي با بصيرت و حجت از جهان در گذشتي و هميشه در اعمالت اقتداء بصالحان و پيروي از رسولان خدا كردي .
پس خدا بين ما و شما بزرگوران و بين حضرت رسول و اولياء و دوستان خدا، در منزلهاي بهشتي كه اهل خضوع و تقوي هستند جمع گرداند زيرا خدا مهربانترين مهربانان عالم است .
خدايا بر محمد و آل محمد (عليهم السلام ) درود بفرست و در اين مكان گرامي و مشهد معظم و شهر بزرگ ، گناهي از من باقي مگذار و تمام گناهانم را بحرمت اين شهيد راه خدا ببخش و بيامرز و هم و غم مرا برطرف ساز، تمام مرض و دردهايم را شفا عنايت فرما، و هر عيب و عاري كه دارم پرده پوشي فرما، و رزقم را وسيع ساز و از هر ترس و خوف و هراس و بيم مرا ايمني كامل ببخش ، پريشانيهايم را همه اصلاح فرما و غايبين و مسافرين مرا محفوظ بدار و ديدارشان را نزديك فرما و تمام حاجتهاي دنيا و آخرتم را كه رضاي تو و صلاح من و آنست ، روا فرما، اي مهربانترين مهربانان عالم .
سلام بر تو اي اباالفضل العباس فرزند رشيد اميرالمو منين (ع ).
سلام بر تو اي فرزند سيد جانشينان عالم .
سلام بر تو اي فرزند اول كسيكه اسلام اختيار كرد و در رتبه ايمان بر همه امت تقدم و برتري داشت و در دين خدا از همه كس پايدارتر و در حفظ اسلام از همه مراقبتش بيشتر بود.
گواهي ميدهم كه تو در راه خدا و رسول و برادرت حضرت امام حسين (ع ) خيره خواه بودي و امت را نصيحت و پند دادي ، در وفاداري كوتاهي نكردي ، و بهترين و نيكوترين برادر بودي و با آقا امام حسين (ع ) در تحمل مصايب و شدايد مساوات و مواسات نمودي .
خدا لعنت كند امتي را كه شما را هتك حرمت كردند و خون شما را ريختند و حرمت اسلام را حلال شمرده ، شما (در وفا به برادرت امام حسين (ع ) بهترين صبرها را فرمودي ، و در شدايد تحمل ، و در جهاد و حمايت و نصرت ، دفاع كامل از حريم برادر نمودي و امر پروردگارش را اطاعت كردي و در راه آن حضرت فداكاري نمودي ، و ثواب بزرگ نصرت و ياري را دريافت فرمودي ، چون ديگران رو گردانيدند، ولي تو مشتاقانه شتافتي و ثواب عظيم و نام نيكو در دو عالم دريافتي و خدايت در بهشت نعيم با پدران بزرگوارت ملحق گرداند.
خدايا من خود را مهيا به زيارت اولياء و دوستان تو نموده ام به اشتياق ثواب و باميد مغفرت و لطف و احسان بزرگ تو، از تو در خواستم اين است كه بر محمد و آل محمد (ص ) درود بفرستي و بواسطه آنها هميشه روزي مرا وسيع گرداني و زندگانيم را در دو عالم پايدار و خوش بگرداني و زيارتم را به شفاعتشان بپذيري و حياه طيب (زندگي خوش در بهشت ابد) نصيبم فرمايي و مرا در صف اهل كرامت درج فرمايي و از آن خوبان و سعادتمندان كه وقتي از زيارت مشهد شهر محبان و دوستانت باز ميگردند، رستگار، و حاجت روا شده ، و مستوجب قطعي آمرزش گناه شده اند و عيوب و زشتيهايشان را مستور فرمودي و هم و غمشان را برطرف گردانيده اي (از آنان ) قرارم بدهي زيرا تو (اي خدا) اهل تقوي و مغفرتي .
حجت الله كه جهان حاجت از او مي جويد
بابي انت و امي بر او مي گويد
سزد ارمات شود عالم از اين رتبه و شاءن
آقا امام زين العابدين (ع ) فرمود:
خدا رحمت كند عمويم حضرت عباس (ع ) را كه بتحقيق ايثار و جانبازي نمود و جنگ نماياني فرمود، و خود را فداي برادرش (حسين (ع ) ساخت تا اينكه دستهايش قطع شد.
و خداوند در مقابل آن (مثل عمويش حضرت جعفر طيار) دوبال به او عنايت كرد تا با آنها با (ملايكه )، در بهشت پرواز كند.
و همانا حضرت عباس (ع ) نزد خداوند تبارك و تعالي منزلتي عظيم دارد كه همه شهداء در روز قيامت بر او غبطه مي خورند و تمناي مقامش را مي نمايند.
جاي دارد كه شهيدان همگي غبطه خورند
بمقامي كه تو را داده خداوند كريم
بهر هر يك همه جنت موعود كم است
گر كنند اجر تو را بين شهيدان تقسيم
نه پيمبر نه وصييي نه امام و معصوم
گوييا با همه در رتبه شريكي و سهيم
روز قيامت وقتي كه كار بر مردم سخت ميشود، آقا حضرت رسول الله (ص ) حضرت اميرالمو منين علي (ع ) را به محضر حضرت زهرا (عليهاالسلام ) بخاطر حضور در مقام شفاعت ، مي فرستد.
حضرت اميرالمو منين علي (ع ) ميفرمايد: اي فاطمه ! از اسباب شفاعت چه چيزي نزد شما هست ؟ و چه چيزي ذخيره كردي براي امروز كه بزرگترين جزع و فزع و ناراحتي و اضطراب در آن است ؟
حضرت زهرا (عليهاالسلام ) مي فرمايد: دو دست قطع شده فرزندم عباس ، براي امروز ما را كفايت مي كند.
فردا نبود شفيع ما را
جز دست ز تن جداي عباس
آقا جان يا اباالفضل من چه بگويم ، در جايي كه امام حسين عزيز قرآن و دين ، بفرمايد: (بنفسي انت يا اخي ، جانم به فدايت اي برادر.)
گفت جايي كه امامت به فدايت جانم
به چه اميد و چه رو، من كنمت جان تقديم
فضايل و مناقب و كرامات شما آنقدر زياد است كه من عاجزم از گفتار آن :
يك دهن خواهم به پهناي فلك
تا كه مدحش را كنم رشك ملك
بنده حقير اين نوشته ها را كه بنام (كرامات العباسيه (ع )) است به ساحت مقدس امام زمان (ع ) تقديم مي نمايم ، باشد كه ثواب آن بروح برادر شهيدم شيخ احمد ميرخلف زاده عايد و واصل گردد.
قم مقدس : آشيانه آل محمد (ص ) حقير درگاه
اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام
علي ميرخلف زاده
18 ذيحجه 1419 مصادف با سالروز انتصاب
ولايت مطلقه و عيد غدير خم
براي سلامتي پسرش يك چشم داد
(پسرم به بيماري شديد و بي علاجي مبتلا شد)، كليه معالجات بي نتيجه ماند و دكترها او را جواب كردند.
جگر گوشه ام داشت از دستم مي رفت از همه جا مايوس شده و اميدم قطع بود. به (سقا خانه رفتم و گيسويم را به پنجره سقاخانه بستم ) و عرض كردم : (يا حضرت عباس يك چشمم را بگير و پسرم را به من برگردان ).
با دل شكسته اشكها ريختم تا عاقبت با توسل به (حضرت عباس (ع )) خداوند متعال فرزندم را شفا داد.
صدهزار بار شكر.
وقتي حرفهايش تمام شد دوباره اظهار داشت آري ، يك چشمم را دادم و پسرم را گرفتم .
راست هم مي گفت : يك چشمش را از دست داده گر دهي عاشق خود را تو پناهي گاهي
ببري از دل غمگين وي آهي گاهي
تو ابوالفضلي و كار تو بود فضل و كرم
رحم كن بر دل من اي كه تو ماهي گاهي
لطف پيش آر و جفا كم كن و خاري بردار
از دل عاشق احوال تباهي گاهي
خسروان را بجهان رسم چنين بوده و هست
كه نوازند گدايي به نگاهي گاهي
چه شود گر ز عطوفت ، نظري بنمايي
بدل غم زده چشم براهي گاهي (1)
(يكي از بانوان خانواده مبتلا به بيماري كبدي شد) و نظر پزشكان اين بود كه بايد جراحي شود.
زيارت كربلا نصيبم شد، در حرم مطهر (حضرت عباس (ع )) متوسل به حضرتش شدم و عرض كردم : (يا حضرت عباس شما جوانمرد هستيد، هر كس به شما متوسل شود خداي متعال حاجتش را روا مي كند و من هم شفاي بيمارم را از شما مي خواهم .)
وقتي كه به تهران مراجعت كردم ديدم آن بانو را مرخص كرده اند، در روز عمل ، جراحش اظهار داشته بود: (نمي دانم چطور شده كه كيسه صفراي اين بيمار خالي شده است ؟
بحمدلله از توسل به حضرت عباس (ع ) نتيجه كامل گرفتم و آن بانو هنوز حالش خوب است .(2)
بهترين مرتبه حضرت عباس علي (ع )
اينكه سالار و علمدار شه كرببلاست
دردهايي كه نباشد بجهان درمانش
بخدا نام ابوالفضل بر آن درد دواست
يا ابوالفضل تويي آنكه بفرداي جزا
فخر زهرا بتو و دست تو در نزد خداست
هر كه امروز بود چاكرش از جان (صابر)
ياورش لطف ابوالفضل بفرداي جزاست (3)
يكي از جاهلهاي محل ما (داش علي ) بود، كه چند سال پيش فوت شد.
در زمان حياتش يك روز من از توي بازار رد مي شدم ، ديدم (داش علي ) بازار را قرق كرده و چاقويش را هم دستش گرفته و يك نفس كش جرا ت نطق نداشت ، آن روزها هنوز ماشين و اتومبيل نبود، من با قاطر به مجالس (سوگواري حضرت سيدالشهداء (ع )) مي رفتم . از سرگذر كه رد شدم متوجه شدم كه مرا ديد وتا چشمش به من افتاد، گفت : از قاطر پياده شو، پياده شدم گفت : كجا مي روي ؟
ديدم مست مست است ، و بايد با او راه رفت ، گفتم : به مجلس روضه مي روم ، گفت : (يك روضه ابوالفضل همينجا برايم بخوان ،) چون چاره اي نداشتم ، يك روضه (اباالفضل (ع )) برايش خواندم ، (داش علي ) بنا كرد گريه كردن ، اشكها روي گونه اش مي غلتيد و روي زمين مي ريخت ، چاقويش را غلاف كرد و قرق تمام شد (بعد فهميدم همان روضه كارش را درست كرده و باعث توبه اش شده بود.)
چند سال بعد داش علي مرد، چند شب بعد از فوتش او را در خواب ديدم ، حال او را پرسيدم ، مثل اينكه مي دانست مي خواهم وضع شب اول قبرش را بپرسم .
گفت : راستش اينست كه تا آمدند از من سيوالاتي بكنند، سقايي آمد (مقصودش حضرت ابوالفضل (ع ) بود) و فرمود: (داش علي غلام ما است كاري به كارش نداشته باشيد.)(4)
خيل ملك ملتجي بنام ابوالفضل (ع )
جن و بشر سر بسر غلام ابوالفضل (ع )
هر كه بود در دلش فروغ ولايت
مي شود آگاه از مقام ابوالفضل (ع )
بوسه بخاك درش زنند به اخلاص
پادشهان بهر احترام ابوالفضل (ع )
بر سر بام جهان هميشه نوازد
كوي شهامت فلك بنام ابوالفضل (ع )
اهل وفا نيست هر كسي كه نياموخت
درس وفاداري از مرام ابوالفضل (ع )
ساقي دوران بدشت كرببلا ريخت
باده رنج و الم بجام ابوالفضل (ع )
جور مخالف ببين كه بر لب دريا
خشك شد از قحط آب كام ابوالفضل (ع )
گشت قيامت بپا بخيمه چو ديدند
در پي آب روان قيام ابوالفضل (ع )
چشم فلك خيره شد چو ديد بميدان
چهره همچون مه تمام ابوالفضل (ع )(5)
(زن و شوهر جواني در كربلا با هم زندگي مي كردند.) يك شب شوهر آن زن متوجه شد كه خلخال هاي زنش به پاي او نيست ، خيلي ناراحت شد و با حال عصبانيت او را تهديد به قتل كرد.
(زن از ترس شوهرش به حرم مطهر حضرت ابوالفضل (ع ) پناهنده شد) و در آنجا ماند، آخر شب خدام آمدند و گفتند: ما مي خواهيم اينجا را جارو كنيم ، از اينجا برو.
زن گفت : بيرون نمي روم ، گفتند: ما نزد شوهرت مي آييم و از تو شفاعت مي كنيم ، گفت : محال است از اينجا بيرون بروم ، و هايهاي مي گريست .
(در اين اثناء ديدند گاوي خود را به صحن مطهر رسانيد و در آنجا استفراغ كرد و خلخال هاي آن زن را كه صبح با علفهاي باغچه شان خورده بود بيرون آورد.)(6)
عباس كه در عشق دلي يكدله داشت
در دشت جهاد پر قافله داشت
يكروز پس از برادر آمد بجهان (7)
يعني ز حسين يك قدم فاصله داشت (8)
مردم كه به عشق ، جان فشانند ترا
بر مردمك ديده نشانند ترا
خورشيد تمام كربلاها عباس
در پيش حسين ماه خوانند ترا(9)
(لوطي عظيم ) به حرم مطهر (حضرت ابوالفضل (ع )) رفت و پنجه طلا را از ضريح دزديد و عرض كرد: (يا اباالفضل تو با فتوتي و دست و دل بازي ، از تو نمي ترسم .)
پنجه طلا را خواست در بازار كربلا بفروشد، ترسيد او را دستگير كنند، برگشت و متحير ماند كه چه كند.
بار دوم به بازار آمد، باز جرا ت فروش پنجه را پيدا نكرد.
بار سوم كه به بازار رفت مردي به او گفت : دنبال چه ميگردي ؟
(لوطي ) جوابي نداد و داستان را مخفي و پوشيده نگه داشت .
دو باره آن مرد گفت : دنبال چه ميگردي ؟ باز جوابي نداد.
آن مرد او را به مغازه اش دعوت كرد، و به او ناهار داد و پذيرايي كرد و بعد چنين گفت : پنجه را به من بده ، و به من گفته اند هر قدر لازم داري به تو بدهم و بعد در صندوقها را باز كرد و مبلغ زيادي را در اختيار (لوطي ) گذاشت .
(لوطي عظيم ) گفت : (چه خوب است كه آدم با اهل فتوت و جوانمرد سر و كار داشته باشد.)
سپس از كرده هاي خود پشيمان و نادم شد و توبه كرد.(10)
باب حاجاتي و عباس و سپهسالاري
چشم در راه بسوي تو سپاهي گاهي
چه شود با همه حسني كه خدا داده ترا
عاشقت را برساني برفاهي گاهي
آخر اي ماه بما هم نظري داشته باش
گه و بيگاهي و گهگاهي و گاهي گاهي (11)
ناگهان توي حرم مطهر (حضرت ابوالفضل (ع )) سر و صدايي بلند شد. وقتي آمدند، ديدند يك نفر با دو قنديل آنجا ايستاده است .
خيال كردند قنديلها را دزديده است و او را متهم به دزدي كردند.
آن بنده خدا گفت : (قربان حواس جمع ، من سه سال پيش بي پول شده بودم آمدم خدمت آقا حضرت ابوالفضل (ع ) و از آقا يك قنديل قرض گرفتم ، حالا وضعم خوب شده ، به عوض آن يك قنديل دو تا آورده ام .)(12)
ادب ، طفل دبستان ابوالفضل
سخاوت ، گوي ميدان ابوالفضل
ابوالفضل اي اميد نا اميدان
كه باشد قدر تو رشك شهيدان
تو دادي رهبر ما را رشادت
به ما آموختي درس شهادت
جوانان از تو دينداري گرفتند
ز تو رسم فداكاري گرفتند
شهيد ما به خون غليطيده توست
شهيد راه عشق وايده توست
دل ما پر زند هر دم به سويت
و ليكن ره نمي يابد به كويت
بود زين غصه اشك و آه ما را
كه نبود در حريمت راه ما را
بما از لطف خود عيدي عطا كن
نصيب ملت ما كربلا كن (13)
عالم بزرگوار (شيخ كاظم سبتي رضوان الله تعالي عليه ) فرمود: يكي از علماي بزرگ و معروف نزد من آمد و فرمود: من از طرف (آقا حضرت عباس (ع )) براي شما پيغامي آورده ام .
گفتم : بفرماييد چه پيغامي است من در خدمت شما هستم ؟.
فرمود: من در عالم خواب محضر مقدس با سعادت (حضرت ابوالفضل (ع )) مشرف شدم ، حضرت به من فرمود: به (شيخ كاظم سبتي ) بگو: چرا اين مصيبت را نمي خواني ؟ از اين به بعد اين مصيبت را هم بخوان ، و آن اينستكه (هر وقت سوار كاري از پشت اسب بزمين مي افتد در وقت افتادن دستهاي خود را مثل سپر قرار ميدهد و دستهايش را اول به زمين مي رساند تا وقت افتادن دست حايل شود و سوار كار با صورت به زمين نيفتد.
چه حالي خواهد داشت آن كسي كه سينه اش مورد هدف تيرها قرار گرفته باشد و دستهايش را هم بريده و با گرز آهنين بر سرش زده باشند و اميدش نيز از رساندن آب به خيام حرم قطع كرده باشند و با صورت به زمين افتد.)(14)
دادي دو دست و دست دو عالم به سوي توست
ساقي تويي و باده ما از سبوي تو است
اي ماه هاشمي لقب و پور بوتراب
داروي درد ما به خدا خاك كوي توست
اي يادگار و زاده مشكل گشا علي (ع )
هر دل شكسته در طلب و جستجوي توست
باب حوايج همه خلق عالمي
در جمع عاشقان همه جا گفتگوي توست
از من مپوش چهره كه من دل شكسته ام
خود آگهي كه چشم اميدم به سوي توست
كردي وفا و تشنه برون گشتي از فرات
اي آن كه عرض آب بقا ز آبروي توست
آمد حسين (ع ) بر سر تو ديد پيكرت
در خاك و خون فتاده ز جور عدوي توست
آثار انكسار عيان شد به چهره اش
وقتي كه ديد غرقه به خون روي و موي توست
گفتا ز جاي خيز تو اي يار و ياورم
بنگر خميده پشت من از هجر، روي توست (15)
در ايام بيماري (مرحوم علامه اميني رضوان الله تعالي عليه )
صاحب كتاب شريف الغدير فردي براي عيادت به منزل موقت ايشان واقع در پيچ شميران تهران رفت ؛ و علامه سخت بيمار و به پشت خوابيده بود.
آن فرد در ضمن حرفها گفت : آقا مثلا اگر انسان به (حضرت عباس (ع ) ) علاقه و محبت نداشته باشد به كجاي ايمان او صدمه مي خورد؟!
(علامه اميني ) متغير شده و با آن حالت نقاهت ، نشست و فرمود:
(به حضرت ابوالفضل (ع ) كه سهل است ، اگر به بند كفش من كه نوكري از نوكران حضرت ابوالفضل (ع ) هستم از اين جهت كه نوكرم علاقه نداشته باشد، والله به رو در آتش خواهد افتاد.)(16)
عباس آنكه هست رخ مرتضاييش
مانند روزگار به كار خداييش
داده خداي پنجه مشكل گشاييش
جانها فداي جان و دل كربلاييش
مولا كه بوسه بر قد طوباييش دهد
با اشك شوق منصب سقاييش دهد
مهر و وفا بروز و شبش موج مي زند
خشم خداي در غضبش موج مي زند
در روزگارها ادبش موج مي زند
درياي تشنگي به لبش موج مي زند(17)
يكي از علماء كربلا به علم خود مغرور گشته و بيچاره از ويژگيهاي ارزشمند خود و علوم و نماز شب و اعمال مستحب و زهد و تقواي خويش سخن مي گفت و اظهار مي داشت : من از (حضرت اباالفضل ) بواسطه اين ويژگيها برتري دارم ، و اگر (اباالفضل ) اين خصوصيتها را داشته باشد مثل من مي باشد، و شهادت روز عاشورا نمي تواند با علم و فقه و ... برابري كند.
حاضرين در مجلس از اين جسارت و غرور او در شگفت شدند، و از جهل و ناداني او متحير، و تاءسف مي خوردند. و او همچنان بر داشته هاي خود افتخار مي كرد.
روز بعد حاضرين در مجلس شوق فراوان پيدا كردند كه خبري از مرد جسور پيدا كنند كه آيا دست از گمراهي خود برداشته يا نه ؟. رو به خانه او آوردند، درب منزلش را كوبيدند و از احوال او سو ال كردند، در جواب گفتند: حرم (حضرت اباالفضل (ع )) رفته ، آنها به حرم مشرف شدند، ديدند آن مرد ريسماني به گردن خود قرار داده ، و سر ديگر آن را به ضريح مطهر بسته و با گريه و زاري از عمل خود اظهار ندامت و پشيماني مي كند.
موضوع را از او سو ال كردند، گفت :
ديشب با همان غرور به خواب رفتم ديدم در كنار جمعي از علماء نشسته ام ، ناگاه مردي داخل شد و صدا زد: (آقا اباالفضل (ع )) تشريف آوردند، نام حضرت دلها را غرق سرور كرد، طولي نكشيد حضرت در هاله اي از نور كه اطراف چهره مباركش احاطه كرده بود با سيمايي كه حكايت از (اميرالمو منين (ع )) داشت .
وارد مجلس شدند، و براريكه اي در صدر مجلس نشستند، همه حاضرين در برابر عظمت و شكوه حضرت خاضع و خاشع بودند، و من از جسارت گذشته خود بشدت در ترس و اضطراب بودم .
(حضرت اباالفضل (ع )) با يكايك اهل مجلس شروع به سخن نمودند، نوبت به من رسيد، فرمودند: تو چه مي گويي ؟
من هوش از سرم رفت ، مي خواستم خود را از مهلكه برهانم ، و به گمان خود حق را ثابت كنم ، دليلهاي خود را به عرض حضرت رساندم .
(حضرت اباالفضل (ع )) فرمودند: (من نزد پدرم (اميرالمو منين (ع ) ) و برادرانم (امام حسن و امام حسين (عليه السلام )) علم آموخته ام و بدرجه يقين رسيده ام ،) اما تو در دين خود و نسبت به امام شك مي ورزي ، آيا چنين نيست ؟!
سپس فرمود: اما استادي كه تو نزد وي درس خوانده اي از تو بدبخت تر است !
پيش تو اصول و قواعدي چند است كه براي جاهل به احكام قرار داده شده تا بوسيله آنها حكم را بدست آوري ، و (من محتاج به اين اصول و قواعد نيستم ، زيرا احكام واقعي دين را از منبع وحي الهي دريافت نموده ام ، و خداوند در من صفات برگزيده اي قرار داده از كرم و صبر و ايثار و ... كه اگر اندكي از آنها ميان همه شما تقسيم مي شد، توان پذيرش آنها را نداريد) و در تو صفات رذيله اي چون حسد و خود خواهي و ريا مي باشد، سپس با دست شريفشان به دهن من زدند.
ترس و پشيماني از عمل زشت مرا واداشت تا با انابه و توسل به درگاهش روي آورم .(18)
يا حسين اي كه شد از مهر تو كامل دينم
بسته دام تو هست اين دل مهرآيينم
علم افراختم از فخر بر اين چرخ بلند
تا تو كردي بعلمداري خود تعيينم
من امان نامه دشمن بغضب رد كردم
تا تو بخشي ز وفا در دو جهان تا مينم
دست در راه تو دادم كه بگيري دستم
جان بپاي تو فشانم كه اميد است اينم
چشم با تير عدو دوختم از عالم و هست
مايل ديدن تو چشم حقيقت بينم
هر كه افتد بشود با كمك دست بلند
نه مرا دست كه برخيزم و يا بنشينم
پيشتر ز آنكه ببيني تن بي جان مرا
قدمي نه ز محبت بسر بالينم
از مي مهر تو سيراب شدم من اما
تشنه ماندي تو و از تشنگيت غمگينم (19)
دانشجويي براي تحصيل علوم ديني به (نجف اشرف ) رفت ، و پس از چند ماهي فهميد كه درس خواندن كاري است پر مشقت ، با خود گفت : خوب است بروم در حرم (حضرت باب الحوايج ابوالفضل العباس (ع )) و از او بخواهم در حق من دعا كند و بدون زحمت درس خواندن ، به درجه اجتهاد برسم ، سپس رفت و چند شبي در حرم مشغول گريه و دعا و درخواست شد به اميد اينكه به نتيجه مطلوب برسد.
پس از ساعتها گريه و زاري يك شب به خواب رفت و در عالم رو يا حضرت را ديد كه به خادمان فرمود: زود چوب و فلك بياوريد مي خواهم اين جوان را شلاق بزنم .
جوان با ترس و وحشت عرضكرد: چه گناهي كرده ام ؟!
حضرت فرمود: (چه گناهي بالاتر از اين كه به جاي درس خواندن و مطالعه و تحقيق تنبلي و تن پروري را پيشه ساخته اي ، اگر مي خواهي مجتهد شوي برو مثل ديگران درس بخوان تا ما هم كمكت كنيم ).
از اين داستان مي فهميم كه درس را بايد خواند و در حد توان زحمت كشيده و در تحصيل علوم كوشش كرد، و در كنار آن نبايد توسل به حضرات معصومين و مقربان درگاهشان را فراموش كرد تا با مدد و ياري آنان بر مشكلات فايق گشته و به نتيجه مطلوب رسيد.(20)
اي آنكه هست عقده گشا ذكر نام تو
ايستاده انبياء پي عرض سلام تو
خود تشنه اي و تشنه لبان مست جام تو
هستم اگر قبول كني من غلام تو(21)